خداحافظ ای...
خداحافظ ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.
خداحافظ ای ماه دست یافتن به آرزوها ای ماه سرشار از اعمال شایسته بندگان خدا.
خداحافظ ای همدم ما که چون بیایی شادمانی و آرامش بر دل ما آوری و چون بروی رفتنت دردناک.
خداحافظ ای که با بودنت شیطان از من رهانیده و فردا که می روی با وسوسه های شیطان چه کنم؟
خداحافظ ای ماه توبه ای ماه آشتی ماه سرور و شادمانی مومنان.
خدا حافظ ای همسایه ای که با بودنت دل های ما رقیق شده بود و از گناهانمان کاسته بود.
ولی نمی دانم با رفتنت چگونه خودم را حفظ کنم .
خداحافظ ای ماهی که تا تو بودی امنیت و سلامتی حکم فرما بود و چون بروی چنگال های شیطان ناامنی و بیماری دوباره سر درآورد.
خداحافظ که با برکات بسیار آمدی و ما را از آلودگی ها شستی..
خداحافظ که از روزه بودن با تو خستگی احساس نمی کردیم .
خداحافظ که هنوز نیامده بودی شادمان منتظرت بودیم و هنوز نرفته ای از رفتنت اندوهناک.
خداحافظ با آن فضل و کرمت که با رفتنت از آن محروم خواهیم شد…
پس بیا و در آن لحظات پایانی ات به ما چیزی عنایت کن که آنچه را از تو کسب کردیم از دست ندهیم. که ترس از حبط عمل همواره قرین من شده است.
خدایا مرا ببخش به خاطر...!
خدایا،مراببخش به خاطر لحظه هایی که به یاد تو نبوده ام!
به خاطر سجده هایی که زود سراز مهر برداشته ام.
به خاطر همه حاجاتی که از غیر تو خواسته ام.
به خاطر همه وعده هایی که تو به من دادی و من باور نکردم.
به خاطر همه آن چه که به خاطر سعادت من ازمن خواستی و من اعتماد نداشتم.
به خاطر همه آن چه که خواستی به من بفهمانی و من نفهمیدم.
به خاطر همه نعمت هایی که من شکر نکرده ام.
به خاطر همه مهربانی هایت که با گناه پاسخ دادم.
به خاطر همه چشم پوشی هایت که سوء استفاده کرده ام وگستاخ تر شده ام.
به خاطر همه آن چه در راه من خرج کرده ای و من هیچ در راه تو خرج نکرده ام.
به خاطر…
مرا ببخش!نه به خاطر آن که من لیاقت بخشیده شدن دارم.بلكه تو شایسته بخشیدنی!
نه به خاطر آن که گناهان من بخشیدنی هستند.
به خاطر این که تو اهل عفو و مغفرتی وگذشت کار توست.
نه به خاطر این که من خوب شده ام،به خاطر این که تو خوبی!
مرا ببخش!نه به خاطرمن،به خاطر آن که گناهان من اول او را اذیت می کند.
به خاطر آن که گناهان من،غربت وآوارگی و غیبت او را تمدید می کند.
به خاطر آن که هر هفته اعمال مرا به دست او می دهند!
به خاطر آن که قرار است برزمین آقایی و سروری کند و گناهان من مانع این کار شده اند.
به خاطر آن که دوستش داری و او تو را دوست دارد!
به خاطر آن که ناراحتی او ناراحتی توست.خوشحالی او خوشحال تو!
به خاطر امام زمان(عج) مرا ببخش!
لبخند
لبخندی که در چهره ام می بینی معنایش
این نیست که زندگی ام بی نقص است،
بلکه قدردان داشته هایم هستم
خدایا شکرت
الهی...
الهی…
این روزها…
که خودت …
تمام فاصله ها را یک به یک
برمی داری …
تا من برسم به دست های مهربانِ تو…
این روزها عجیب
“طعــــمِ عشــــق”
می دهند…
عید سعید فطر
ماه خدا به آخر رسیده و عید سعید فطر از راه می رسد. عید فطر، تجلی اوج یك ماه بندگی و عبودیت پروردگار متعال و یك ماه سازندگی و وارستگی و معراج انسانی است.
ماه خدا به آخر رسیده و عید سعید فطر از راه می رسد. عید فطر، تجلی اوج یك ماه بندگی و عبودیت پروردگار متعال و یك ماه سازندگی و وارستگی و معراج انسانی است. طلوع اشعه پرفروغ خورشید این عید سعید، برای كسانی كه از فیوض و بركات این ماه استفاده كرده اند، ظهور بارقه ملكات و فضائل انسانی را نوید می دهد و از این رو نه تنها كوشش و مجاهدات و پرواز در اوج ملكوت و مقامات بندگی حق را پایان یافته نمی بینند، بلكه این روز مبارك را سرآغازی نوین برای استمرار حركت سازنده خویش می یابند و با توانی كه از بركات این ماه مبارك به دست آورده اند، در جهت سازندگی و تهذیب نفس و مبارزه با شیطان درون و شركت فعال در ابعاد اجتماعی جامعه انقلاب اسلامی و مقابله با شیاطین و جباران برونی و ابرقدرتان خونخوار جهانی تا نیل به هدف و آرمان والای الهی خویش به سیر تكاملی خود ادامه می دهند. اینان نهالی را كه در طول این یك ماه از فضائل و ملكات پاك انسانی و الهی، در زمین دل خویش غرس كرده و با آب بندگی و محبت و معرفت پروردگار متعال و اهل بیت نبوت علیهم السلام و بخصوص امام زمان(عج) آن را آبیاری كرده اند، مواظبت می كنند تا بعد از ماه مبارك از بین نرود بلكه روز به روز آن را با همان آبیاری و مراقبت هرچه بیشتر بارورتر می سازند.
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
ویژگی های عید فطر از زبان مولا
امیر المؤمنین(ع) در خطبه عید فطر مى فرماید:
«الا و ان المضمار الیوم و السباق غدا الا و ان السبقه الجنه و الغایه النار». *
دنیا محل مسابقه است و آخرت زمان اجر گرفتن، بهشت جایزه برندگان این مسابقه و جهنم جزاى بازندگان است. در روایتى از فرزند گرامیش چنین آمده است:
«مر الحسن (ع) فى یوم فطر بقوم یلعبون و یضحکون فوقف على رؤوسهم، فقال: ان الله جعل شهر رمضان مضمارا لخلقه، فیستبقون فیه بطاعته الى مرضاته، فسبق قوم ففازوا، و قصر آخرون فخابوا، فالعجب کل العجب من ضاحک لاعب فی الیوم الذی یثاب فیه المحسنون و یخسر فیه المبطلون و ایم الله لو کشف الغطاء لعلموا ان المحسن مشغول باحسانه و المسىء مشغول باسائته. ثم مضى».
در این حدیث، امام حسن (ع) انجام اعمال عبادى در ماه مبارک رمضان را، تشبیه به مسابقه بین افراد نموده اند و عید فطر را زمان اخذ جوایز برندگان آن مى دانند.
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
عید سعید فطر
واژه عید، در اصل از فعل عاد (عود) یعود اشتقاق یافته است و معانى مختلفى براى آن ذکر کرده اند، از جمله: «خوى گرفته»، «هر چه باز آید از اندوه و بیمارى و غم و اندیشه و مانند آن»، «روز فراهم آمدن قوم»، «هر روز که در آن، انجمن یا تذکار فضیلت مند یا حادثه بزرگى باشد»، گویند از آن رو به این نام خوانده شده است که هر سال شادى نوینى باز آرد. (۲)
ابن منظور در لسان العرب گفته است که برخى بر آن هستند که اصل واژه عید از «عاده» است، زیرا آنان (قوم)، به جمع آمدن در آن روز، عادت کرده اند. (۳)
چنانکه گفته شده است: «القلب یعتاده من حبها عید.»
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
پیوستن به خوارج
خطبه 180
سخنى از آن حضرت (ع ) مردى از اصحاب خود را فرستاد تا بداند كه آياجماعتى از سپاه كوفه كه مى خواستند به خوارج بپيوندند ولى از آن حضرت بيم داشتند، اكنون چه مى كنند.چون آن مرد نزد او بازگشت ، پرسيد:
آيا ايمن شده اند و مانده اند يا ترسيده اند و رفته اند؟
پاسخ داد :
يا اميرالمؤ منين رفته اند.
آنگاه ، امام فرمود :
از رحمت خدا دور باشند، آنسان ، كه قوم ثمود دور گشتند. اگر سر نيزه ها به سوى ايشان گرفته شود و شمشيرها بر فرقشان فرود آيد، از آنچه كرده اند پشيمان مى شوند. امروز خواست شيطان جدا كردن و پراكندن ايشان بود و چنان كرده است .
فرداست كه از ايشان بيزارى جويد و از آنان كنارى گيرد. بس است ايشان را بيرون شدن از طريق هدايت و افتادن در ورطه ضلالت و كورى و اعراض از حق و سركشى در وادى گمراهى .
نكوهش ياران
خطبه 179
خطبه اى از آن حضرت (ع ) در نكوهش يارانش :
ستايش مى كنم خداى را، بر هر امرى كه مقرر ساخته و بر هر كارى كه مقدّر فرموده . و بر اينكه مرا مبتلاى شما نموده است . اى گروهى كه اگر فرمانتان دهم ، اطاعت نمى كنيد و اگر بخوانمتان پاسخ نمى دهيد و اگر مهلت يابيد سرگرم سخنان بيهوده مى شويد، اگر به جنگتان كشند، سستى مى كنيد و اگر مردم بر پيشواى خود گرد آيند، آنان را سرزنش مى كنيد و طعنه مى زنيد و اگر در كشاكش دشوارى افتيد، بازپس مى نشينيد.
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
آيا پروردگارت را ديده اى
خطبه 178
سخنى از آن حضرت (ع ) ذعلب يمانى از او پرسيد: ((يا اميرالمؤ منين آيا پروردگارت را ديده اى ؟)) على (ع ) فرمود:
((آيا چيزى را كه نبينم ، مى پرستم ؟))
پرسيد كه چگونه او را مى بينى ؟ على (ع ) فرمود:
چشمها او را به عيان نتوانند ديد، ولى ، دلها به ايمان حقيقى دركش كنند.
به هر چيز نزديك است نه آنسان ، كه به آن چسبيده باشد. از هر چيز دور است ، نه آنسان ، كه از آن جدا باشد. گوياست نه به نيروى تفكر و انديشه . اراده كننده است ، بدون قصد و عزيمت . آفريننده است نه به وسيله اعضا. لطيف است و ناپيدا نيست ، بزرگ است و ستمكار نيست . بيناست ، نه به حواس . مهربان است ولى نتوان گفت نازك دل است . در برابر عظمتش چهره ها خوار و فروتن اند و از مهابتش دلها مضطرب و نگران .
زبان ها از وصفش ناتوان اند
خطبه 177
خطبه اى از آن حضرت (ع )
خداوند را هيچ كارى از كار ديگر باز ندارد. زمان دگرگونش نكند و مكان را گنجاى او نباشد. زبان ها از وصفش ناتوان اند. شماره قطره هاى آب و شمار ستارگان آسمان و ذرات خاك را كه باد به هوا برمى دارد، مى داند. و رفتن مورى بر سنگى صاف و خوابگاه مورى در شبى تاريك بر او پوشيده نيست . افتادن برگهاى درختان و بسته شدن و باز شدن آهسته پلكها را مى داند. شهادت مى دهم كه جز الله خدايى نيست . هيچ چيز همتاى او نيست و در او ترديد روا نبود، نه دينش را توان پوشيده داشت و نه آفرينش را انكار توان كرد.
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
دو حكم
خطبه 176
سخنى از آن حضرت (ع ) در باب آن دو حكم :
راى سرانتان بر آن قرار گرفت كه دو مرد را برگزينند. و ما از آن دو پيمان گرفتيم كه هرچه قرآن گويد همان كنند و از آن تجاوز ننمايند. زبانشان با قرآن باشد و دلشان پيرو قرآن . ولى آن دو گمراه شدند و با آنكه حق را به عيان مى ديدند تركش گفتند و دلشان به ستم متمايل بود و كجروى شيوه آنها. شرط كرده بوديم كه در داورى به عدالت گرايند و به حق عمل كنند و اين پيش از آن بود كه چنان راءى بد و ستمكارانه اى بدهند. اكنون كه آن دو پاى از جاده حق بيرون نهاده اند و حكمى واژگونه داده اند تا به رایشان وقعى ننهيم ، حجت به سود ما و در دست ماست .
اندرز خدا را بپذيريد
خطبه 175
خطبه اى از آن حضرت (ع )
از سخن خداى سود بريد و از مواعظش پند گيريد. اندرز خدا را بپذيريد. خداوند با دلايل واضح خود، براى شما جاى عذرى باقى نگذاشته و حجت را بر شما تمام كرده است و برايتان بيان فرموده كه چه كارهايى را خوش دارد و چه كارهايى را ناخوش ، تا از آنچه خوش دارد، پيروى كنيد و از آنچه ناخوش دارد، اعراض نماييد.
رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مى فرمود ((كه بهشت در سختيها احاطه شده و آتش در خواهشهاى نفسانى .)) بدانيد كه اطاعت خداوند با سختى و درشتى همراه است و معصيت او با لذت و خوشى . پس ، خداوند رحمت كناد كسى را كه از خواهشهاى نفس و لذتهاى خود دل بر كند و هواى نفس را سركوب نمايد.
ادامه مطلب
صفحات: 1· 2
غفلت زدگان
خطبه 174
خطبه اى از آن حضرت (ع )
اى غفلت زدگانى كه خدا از شما غافل نيست . اى كسانى كه فرمان خدا را ترك گفته ايد و حال آنكه شما را بازخواست خواهد كرد، چيست كه مى بينمتان كه از خداى مى رميد و به ديگرى جز او مى گراييد. چونان چارپايانى هستيد كه چوپانشان به چراگاهى بيمارى خيز و آبشخورى دردانگيز رها كرده است . يا همانند آن گوسفندى هستيد كه فربه اش مى سازند تا كارد بر گلويش مالند و نداند كه با او چه مى كنند. اگر با او نيكى كنند پندارد كه همواره روزگارش چنين است و كار او سير شدن است و بس .
به خدا قسم ، اگر بخواهم هر يك از شما را خبر دهم كه از كجا آمده و به كجا مى رود و همه احوال او چگونه خواهد، بود مى توانم . ولى مى ترسم درباره من عقيده اى پيدا كنيد كه به رسول الله (صلى الله عليه و آله ) كافر گرديد. ولى آن رازها را با ياران خاص خود در ميان مى نهم كه آنان را بيمى از كفر نيست . سوگند به كسى كه محمد (صلى الله عليه و آله ) را براستى به رسالت مبعوث داشته و او را از همه آفريدگان برگزيده كه جز به راستى سخن نمى گويم كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) مرا از همه چيز آگاه ساخته است و گفته است كه چه كسى ، چسان به هلاكت رسد و چه كسى ، چسان رهايى يابد و سرانجام كار چه خواهد بود. هر چه در خاطر من گذشت ، پاسخش را به گوش من فرو خواند و در آن باب با من سخن گفت .
اى مردم ، به خدا سوگند، كه من شما را به هيچ فرمانى ترغيب نمى كنم ، جز آنكه ، خود به انجام دادن آن بر شما پيشى مى گيرم و شما را از معصيتى نهى نمى كنم جز آنكه ، خود پيش از شما از انجام دادن آن باز مى ايستم .
به غلط انداختن مردم
خطبه 173
سخنى از آن حضرت (ع ) درباره طلحة بن عبيد الله :
تاكنون كسى را ياراى آن نبوده كه مرا از جنگ بترساند، يا از ضربت شمشير بيم دهد. پروردگارم مرا وعده يارى داده و من به وعده پروردگارم اطمينان دارم . به خدا سوگند، طلحه چونان شمشيرى از نيام بركشيده در طلب خون عثمان شتاب نكرده ، جز آنكه ، مى ترسد ديگران خون عثمان را از او بطلبند. زيرا او خود به كشتن عثمان مظنون است و در ميان خيل كشندگان عثمان هيچ كس آزمندتر از او بدين كار نبود.
حال مى خواهد مردم را به غلط اندازد تا امر مشتبه شود و شك در دلها لانه سازد.
به خدا سوگند، درباره عثمان هيچيك از اين سه كار را انجام نداد. اگر فرزند عفّان ظالم مى بود چنانكه او مى پنداشت شايسته بود كه قاتلانش را يارى دهد و با يارى كنندگانش ستيزه كند. و اگر مظلوم مى بود، سزاوار چنان بود، كه در زمره كسانى باشد كه شورشگران را از او باز دارد و بيگناهيش را عذرى آورد. و اگر در ترديد بود كه او ظالم است يا مظلوم ، بهتر آن بود كه كنارى مى گرفت و به گوشه اى مى خزيد و مردم را با او به حال خود مى گذارد. طلحه هيچيك از اين سه كار را نكرد، بلكه نغمه اى نو ساز كرده كه كس راه آن نمى شناسد و عذرهايى مى آورد كه همه نادرست است .