برگزاري مراسم افطاري در مدرسه علميه امام خميني(ره) رباط كريم
مراسم افطاري در ماه مبارک رمضان با حضور طلاب ، دانش آموختگان ، كادر و خيرين مدرسه برگزار گرديد.
در اين مراسم سركار خانم قربانپور از مبلغين مدرسه به ايراد سخنراني پيرامون موضوع كرامت پرداختند .
ايشان عنوان داشتند درآيين اسلام ثروتمندان مسئوليت سنگيني در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع به عهده دارند و سفارش هاي موكدي در زمينه رسيدگي به احوال نيازمندان شده است .
ايشان پس از بيان اين مطلب گفتند امام حسن (عليه السلام) اسوه كرامت مي باشند ، ايشان در طول عمر سه مرتبه تمام اموال خويش حتي كفش هايشان را در راه خدا بين فقرا و مستمندان تقسيم كردند كه ثروتمندان ما در زندگي امروز بايد اين امام همام را الگوي زندگي خويش قرار دهند و در بخشيدن به فكر كم شدن ثروت خود نبوده و بدانند كه خداوند ضمانت باز گشت چند برابر آنچه را كه از اموال خويش مي بخشيم نموده است . پس جاي نگراني در بخشش اموال به ديگران نيست .
در اين مراسم بعد از اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء از ميهمانان با افطاري پذيرايي شد.
حركت قاشق
وقتی با دانه های شکر بازی می کردم ، از آنها پرسیدم چگونه است که گاهی فنجانم را پر از شکر می کنم اما باز طعم قهوه ام را تلخ حس می کنم ؟؟؟
شکرها گفتند : زندگی عمل کردن است ، این شکر نیست که قهوه را شیرین می کند بلکه حرکت قاشق ، باعث شیرینی می شود .
برخیز و گامی به سوی اهداف ارزشمندت بردار
آنگاه تمام زندگی را شیرین احساس خواهی کرد .,
حكمت در دل
حضرت محمد صلي الله عليه و آله:
قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْ ءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْتٍ خَرِبَ فَتَعَلَّموا وَ عَلِّموا وَ تَفَقَّهواوَ لا تَموتوا جُهّالاً فَاِنَّ اللّه َ لا يَعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ؛
دلى كه در آن حكمتى نيست، مانند خانه ويران است، پس بياموزيد و آموزش دهيد،بفهميد و نادان نميريد. براستى كه خداوند، بهانه اى را براى نادانى نمى پذيرد.
[كنزالعمال، ح ۲۸۷۵۰]
سنگريزه
یک سنگریزه از اسمش پیداست. یعنی ریز است و ناچیز.
اما همین سنگریزه اگر در جوراب یا کفشت باشد، تو را از راه رفتن و از حرکت بازمیدارد.
بعضی از موارد در گذرانِ ثانیههای عمر، ریز و ناچیز است. اما انسان را از حرکت در راه رسیدن به عشق خداوندی و پیشروی به سوی خوبیها بازمیدارد.
بگردید.
بگردید و سنگریزههای کوچک زندگیتان را که مانع از حرکت شما شده، پیدا کنید و آنها را دور بیندازید.
زندگی شما
اگر فکر میکنید شخصی وجود دارد که
بتواند در زندگی شما تغییرات چشمگیری ایجاد کند
به آینه نگاه کنید .
خداحافظ
خداحافظ ای کوچه های خموش
خداحافظ ای مرد خرما به دوش
خداحافظ ای سجده گاه علی
که چشم تو مانده به راه علی
خداحافظ ای نان خشک و نمک
خداحافظ ای ماجرای فدک
خداحافظ ای نخل ها چاه ها
دگر نشنوید از علی آه ها….
نسيمي سرد
فلك امشب نسیمی سرد دارد,
زمین ازغصه رنگ زرد دارد,
بیا اي دل بنالیم وبگرییم,
هواي كوفه بوي درد دارد,
خدایا این جماعت خود پرستند,
به روي دین و قرآن دیده بستند,
پس ازبشكستن پهلوي زهرا,
سرمظلوم عالم را شكستند.
شب شهادت امیرالمومنین علیه السلام تسلیت باد
هر چه کردی مال توست
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﺩﺭ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﻭ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﺣﮑﻤﺮﻭﺍﯾﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ
ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ ﻭ ﻃﺒﯿﺒﺎﻥ ﺍﺯ درمان ﺑﯿﻤﺎﺭﯾﺶ ﻋﺎﺟﺰ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺎﻩ ﻋﺬﺭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺧﻮﺳﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺷﺎﻥ ﭼﯿﺰﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﻧﯿﺴﺖ .
ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺟﺎﻧﺸﯿﻦ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺍﻋﻼﻥ ﻧﻤﺎﯾﺪ .
ﺷﺎﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﯿﻨﻢ کسی را ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯿﻨﻤﺎﯾﻢ .
که ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﻣﻦ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﺭ ﻗﺒﺮی که برای من آماده کرده اند ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻫﺮﮐﯽ ﺩﺭ قب ﻣﻦ خوابید ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﻤﺎﺳﺖ !
ﺍﯾﻦ ﺧﺒﺮ ﺩﺭ ﺳﺮﺍﺳﺮ ﮐﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﺷﺪ ﻭﻟﯽ ﮐﺴﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ
ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ . ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺩﺭﯾﻦ ﻗﺒﺮ بخوابد ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺮﺩﺩ .
ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪ ﻭ روزنه ای ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻨﻔﺲ ﻧﻤﻮﺩﻥ ﻭ ﻫﻮﺍ ﻫﻢ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﻧﻤﯿﺮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺭﻓﺘﻨﺪ .
ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻣﻨﮑﺮ و نکیر ﺑﺎﻻﯼ
ﻗﺒﺮﺵ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻨﺪ ﻭ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻥ
ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯽ ﺩﺍﺷﺘﯽ ﻓﻘﯿﺮ ﮔﻔﺖ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﻣﺮﮐﺐ (ﺧﺮ ) ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩیگر
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ .
ﺍﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ فقیر ﺑﺎ ﺧﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ بر ﺧﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺭ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﻤﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺩﺭ ﻓﻼﻥ ﻭ ﻓﻼﻥ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ به آن ﻏﺬﺍ ﻧﺪﺍﺩﯼ و….
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ بخاطر ﺍﯾﻦ ﻇﻠﻢ ﻫﺎ که به ﺧﺮﺵ کرده بود ﭼﻨﺪ ﺷﻼﻕ ﺁﺗﺸﯿﻦ خورد که برق از سرش پرید .
ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ میشه ﺩﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺖ ﺩﺭ ﻗﺒﺮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺻﺒﺢ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺟﺪﯾﺪ ﺷﺎﻥ می آیند ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺒﺮ ﺑﯿﺮﻭﻧﺶ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﺳﻠﻄﻨﺖ ﺑﻨﺸﺎﻧﻨﺪﺵ .
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻗﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﭘﺎ به ﻓﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﺬﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ
ﭘﯽ ﺍﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﯼ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻣﺎ ﻓﺮﺍﺭ ﻧﮑﻦ !…
ﻣﺮﺩ ﻓﻘﯿﺮ ﺑﺎ جیغ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﮕﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ
ﻋﺬﺍﺏ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﮔﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻡ ﻭﺍﯼ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ …
ای بشر از چه گمان کردی که دنیا مال توست
ورنه پنداری که هر لحظه اجل دنبال توست
هر چه خوردی، مال مور و هر چه هستی مال گور…هر چه داری مال وارث، هر چه کردی مال توست.
بسپار
تا “خدا” هست، هيچ لحظه اي آنقدرسخت نمي شود
که نشود تحملش کرد! شدني ها را انجام ده
و تمام نشدني هايت رابه
“خداوند” بسپار…
روزهايتان خدايي…!!!
مهربانی
همیشه
پر از “مهربانی” میمانم
حتی اگر هیچ کس
قدر مهربانیم را نداند…
این “ذات و سرشت” من است.
من “خدایی” دارم
که به جای همه برایم جبران میکند ……
فكر سمي باور مثبت (2)
فكر سمي
به نفع توست ديگران را كنترل كني.
باور مثبت
اگر ميخواهي ديگران با تو كنار بيايند، آن ها را كنترل نكن.
اى عفو تو شامل گناهان
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ *
اى عفو تو شامل گناهان
كوى تو پناه بى پناهان
بر خسته دلان شفاى دردى
محروم نكرده دردمندى
باز است درت بر آزمندان
اى عشق دل نيازمندان
جز تو كه نظر به حال ما كرد
يا گوش بر اين مقال ما كرد
بخشنده هر گناهى اى دوست
بر گم شدگان پناهى اى دوست
اى راز دل شكسته من
اى مرهم قلب خسته من
اى مونس من انيس جانم
اى يار و رفيق در نهانم
اى راه مرا چراغ روشن
آب و گل من زتست گلشن
اميد منى به هر دو عالم
دورم منما زخويش يك دم
بنگر ز گنه چه تيره روزم
چون شمع به درگهت بسوزم
باشد كه نظر كنى به حالم
بخشى به عنايتت كمالم
يادى زغريب بى نوا كن
از لطف, تو درد من دوا كن
مسكين به در تو دردمند است
دل خسته و زار و مستمند است
بازامشب عشق تنها میشود
بازامشب عشق تنها میشود زخم سهم فرق مولا میشود
آفتاب عشق گلگون میشود سینه ی سجاده پرخون میشود
پشت نخل آرزو خم میشود داغ حسرت سهم آدم میشود
جاده می ماند غریب وبی سوار ذوالفقار عدل میگیرد غبار..
ایام شهادت مولا امیرالمؤمنین تسلیت باد..
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا(ع)
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضَى الاِمامِ التَّقِیِّ النَّقِیِّ وَحُجَّتِکَ عَلى مَنْ فَوْقَ الاَرْضِ وَمَنْ تَحْتَ الثَّرى الصِّدّیقِ الشَّهیدِ، صَلاةً کَثیرَةً تامَّةً زاکِیَةً مُتَواصِلَةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً، کَاَفْضَلِ ماصَلَّیْتَ عَلى اَحَد مِنْ اَوْلِیائک
یا ثامن الحجج دل ما وا نمیشود…
خیلی تلاش کرده ام، اما نمیشود…
هر جا که رفته ام و به هر کس که گفته ام،
گفته است: به دست من گره ات وانمیشود،!
اصلاً به هرکه رو زدهام گفته با تشر،
هرجا که میروی برو ! اینجا نمیشود،!
نازم به شاعرت که چه زیبا سروده است:
وقتی دل شکسته مداوا نمیشود…
دستت بزن به دامن سلطان که هر جواب،
از او شنیده میشود …الّا، “نمیشود"
حالا من شکسته دل خسته ی غریب،
رو کرده ام به سوی تو آقا، نمیشود؟؟
بد باختي
ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی
خویش را در منجلابی از گنه انداختی
هرچه تو بد کرده ای من پرده پوشی کرده ام
این منم که دوستت دارم ولی نشناختی
ای سراپا معصیت بس کن دگر بد باختی
خویش را در منجلابی از گنه انداختی
هرچه تو بد کرده ای من پرده پوشی کرده ام
این منم که دوستت دارم ولی نشناختی
آنقدر دلواپست بودم که دور از من شدی
بردی از یادم به دنیای خودت پرداختی
تنگ یا رب گفتنت بود این دلم بی معرفت
کاش چشمی سوی من یک لحظه می انداختی
هی تو را خواندم بیایی بین آغوشم ولی
پشت کردی بر من و بی وقفه هی می تاختی
من فقط خیر تو را میخواستم ای بی وفا
با همه دنیا به غیر از عاشق خود ساختی… .
یک بغل احسان برای تو مهیا کرده ام
گرچه بد بودی ولی باتو مدارا کرده ام