بازی کودکانه
گفت: باید محور بازی بچه ها هم نماز باشد.
چند وقتی بود داشتم به این موضوع می اندیشیدم. دیروز دلبندم آمد تا بازی کنیم.مثل اغلب اوقات مهمان بازی؛چه بازی خوبی است! در هنگام بازی،آداب اجتماعی را هم می آموزد.
یک بار او مهمان است من میزبان و یک بار برعکس.این بار او مهمان بود.
داشتیم بازی می کردیم که صدای اذان بلند شد.از مهمانم عذر خواهی کردم که مجبورم برای نماز بروم.
پرسیدم:برای شما هم جا نماز بیاورم؟گفت: من نماز نمی خوانم!
خودم را متعجب نشان دادم و بعد با حالت خاصی گفتم:متاسفم!من با آدم های بی نماز رفت و آمد نمی کنم.
گفت:ببخشید اشتباه کردم!کجا می توانم وضو بگیرم؟چند دقیقه بعد،بازیمان سر سجاده ادامه پیدا کرد.
استفاده از نعمتها
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
وجاءَهُ رجل بِلَبَن وعسل لِيَشربُهُ، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: شرابان يُكتَفى بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ ولا اُحرّمُه ولكنّي أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضع للّه رفعهُ اللّه ومن تَكبّر وضعَهُ اللّه ومَنِ اقْتصد في معيشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه ومن أكثر ذِكْر اللّهِ آجرهُ اللّه.
(تحف العقول صفحه 46)
چون ممكن است برخى اينطور فكركنند كه عدم استفاده معصوم «عليه السلام» از بعضى نعمتها به معناى تحريم است و لذا پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: من خود نمىخورم ولى تحريم هم نمى كنم، چون نمى خواهم از همه نعم حلال استفاده نمايم. و مراد از «رفعت» هم، رفعت معنوى است گرچه ممكن است رفعت ظاهرى هم باشد ولى قدر مسلم رفعت روحى و معنوى است، يعنى اگر كسى براى خدا تواضع كند، خداوند روحاً و خُلقاً او را بالا برده و مشمول كرامات خود قرار مى دهد. همچنين قدر مسلم از «وضع»، تنزّل معنوى است، گرچه ممكن است تنزّل اجتماعى و موقعيتى هم منظور باشد.
بيايانات حضرت علامه حسن حسن زاده آملي در مورد رهبر معظم انقلاب امام خامنه اي :
اين رهبر عظيم الشأنتان را دوست بداريد، عالمي ، رهبري، مؤمني ، موحدي ، سيُاسي ، دينداري ، رهبري ، انساني رباني ، پاك ، منزه ، كسي كه دنيا شكارش نكرده ، قدر اين نعمت عظمي را كه خدا به شما عطا فرمود [ بدانيد] قدر رهبر ، رهبري ، وليي ، وفيي ، ولايي [بدانيد ] مبادا اين نعمت ولايت را از شما بگيرند خدايا به حق پيغمبر و ال پيغمبر سايه اين رهبر عظيم اسلامي حضرت آيت الله معظم خامنه اي عزيز را مستدام بدار الهي آمين الهي آمين الهي آمين بعدد كلماتت آمين.
مراقب حرف هایمان باشیم
زبان هيچ استخواني ندارد
اما آنقدر قوي هست كه بتواند قلبي را بشكند
پس مراقب حرفهايتان باشيد.
تقسیم وقت
امام موسي كاظم (عليه السلام) :
بكوشيد در اين كه وقت خود را به چهار زمان تقسيم كنيد:
1. زماني براي مناجات با خدا
2.زماني براي امرار معاش
3. زماني براي معاشرت با برادران معتمديني كه عيب هايتان را به شما مي شناسانند و در دل با شما اخلاص دارند.
4. زماني هم براي درك لذتهاي حلال و با اين زمان است كه آمادگي بر آن سه زمان پيدا خواهيد كرد.
تحف العقول ، احمد جنتي عطائي،ص 481
دعا
امام رضا (عليه السلام):
به سلاح پيامبران مجهز شويد.
سؤال شد سلاح پيامبران چيست؟
فرمودند: دعا
اصول الكافي 2/468
قرآن خواندن
پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله) :
اي سلمان برتو باد خواندن قرآن ،
زيرا قرآن خواندن كفاره گناهان و سپري در مقابل آتش و بازدارنده از عذاب است.
جامع الاخبار والآثار، ج1، ص308
مگو
علي (عليه السلام) فرموده:
آن چه را نمي داني مگو،
بلكه هر آنچه را مي داني نيز اظهار مكن.
واعظ درونى
من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام(
ابن آدم! إنّك لاتزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك وما كانت المحاسبة من همّك وما كان الخوف لك شعاراً والحذر لك دثاراً.
تحف العقول صفحه 280
گرچه انسان از موعظه ديگران بى نياز نيست، لكن موعظهاى كه از درون انسان برمى خيزد بهترين موعظه است، چون هركسى به صفات و عيوب خود از همه آگاه تر است.
بايد همت انسان اين باشد كه خود را محاسبه كند. اگر ديگران ما را محاسبه نكنند، دليل نمى شود كه ما خود را محاسبه نكنيم. محاسبه، از لغزشهاى آينده انسان جلوگيرى مى كند.
مراد از خوف، خوف از خدا و عذاب او و كردار بد انسان است نه ترس از مردم و قدرتهاى پوشالى.
حذر، به معناى احتياط است لكن نه به اين معنا كه انسان دست از فعاليت بكشد بلكه بايد در ميدان هاى مختلف وارد شده اما همواره احتياط و پرهيز را رعايت كند كه معناى تقوا هم همين است.
لبخند زدن
انسان ها زود پشیمان می شوند…. گاه از گفته هایشان
گاه از نگفته هایشان
اما سراغ ندارم کسی را
که از” لبخند زدن ” پشیمان شده باشد…!
خوشا به حال آنانی که خوب میدانند ،
” لبخند زدن “منطقی ترين گفت و گوی است….
خوشرويى
من مواعظ علي عليه السلام:
إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.
تحف العقول صفحه 218
خوشرويى و خوش برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل».
اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود.
المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.
مومن شادیش در چهره و غم اندوهش در قلبش است
حسن خلق
من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:
خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون.
تحف العقول صفحه 45
بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهرهاى گشاده دارند كه مردم رغبت مىكنند با آنان انس و الفت بگيرند.
معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پایبند عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش برخورد است بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى دهد ولى گشاده رو نيست، ترجيح دارد.
بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مى دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.
توصیه هایى اخلاقی از علامه حسن زاده آملى
وقت اندك و كار بسیار
بدان كه باید تخم و ریشه سعادت را در این نشأ، در مزرعه دلت بكارى و غرس كنى. اینجا را دریاب، اینجا جاى تجارت و كسب و كار است; و وقت هم خیلى كم است. وقت خیلى كم است و ابد در پیش داریم. این جمله را از امیرالمؤمنین علیه السلام عرض كنم، فرمود: «ردوهم ورود الهیم العطاش»
DefSemiHidden="true” DefQFormat="false” DefPriority="99″
LatentStyleCount="267″>
نهج البلاغه، خطبه 155
توصیه هایى اخلاقی از علامه حسن زاده آملى
دهان روح و تن
انسان دو دهان دارد: یكى گوش كه دهان روح او است و دیگر دهان كه دهان تن او است. این دو دهان خیلى محترماند. انسان باید خیلى مواظب آنها باشد. یعنى باید صادرات و واردات این دهن ها را خیلى مراقب باشد. آنهایى كه هرزه خوراك مى شوند، هرزه كار مى گردند. كسانى كه هرزه شنو مى شوند، هرزه گو مى گردند.
وقتى واردات انسان هرزه شد، صادرات او هم هرزه و پلید و كثیف مى شود. یعنى قلم او هرزه و نوشته هایش زهرآگین خواهد داشت. حضرت وصى، امیرالمؤمنین، علیه السلام فرمود: عمل نبات است و هیچ نبات از آب بى نیاز نیست و آبها گوناگوناند. هر آبى كه پاك است، آن نبات هم پاك و میوهاش شیرین خواهد بود; و هر آبى كه پلید است، آن نبات هم پلید و میوه او تلخ است*
خود عمل، حاكى است كه از چه آبى روییده شده است.
توصیه هایى اخلاقی از علامه حسن زاده آملى
احتیاج فقیر به غنی و اشتیاق غنی به فقیر….
در معرفت فکری چه بسا فقیری برای فهم و دانایی ظاهری به سمت فقیری دیگر برود تا فقر و نداری او را بفهمد و یا غنی به سمت غنی برود تا بی نیازی و غنای او را ادراک کند و از این طریق به معرفت فکری برسد اما در معرفت شهودی فقیر ناگزیر از طلب غنی و غنی مشتاق به طلب فقیر است چرا که در معرفت شهودی سخن از طلب حقیقی در میان است و هرگز میان دو فقیر و یا میان دو غنی طلب حقیقی نخواهد بود، اگر چنین است پس علم به معنای واقعی خود جز معرفت شهودی و دارایی نیست. پس هم علم حق به خلق و هم علم خلق به حق، شهودی است منتها طلب خلق از حضرت حق برای دارا شدن و گرفتن حقایق است و حرکت حق به جانب خلق برای افاضه نمودن و عطا کردن که در غزل کشف محمدی فرمود:
تشنه به سوی آب و خود تشنه تشنه است آب خدا گدا گدا کند گدا خدا خدا کند
و این هر دو طلب در کریمه ی (یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُإِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ.فاطر/شانزده) هویدا و مستور است چرا که طلب خلق مر حق را با کلمه فقیر، آشکار و طلب حق مر خلق را با کلمه ی غنی مستور است و جز ذکی و لبیب به مشاهده ی این هر دو طلب نائل نشود.
حرکت حق به جانب حق و به تعبیر دیگر طلب حق مر خلق را به دو گونه ی قرب نافله و قرب فریضه می باشد. در قرب فریضه، حق خود را تنزل نمی دهد بلکه از همان افق اعلا، ندای «تعالوا» سر می دهد و به همگان خطاب می کند که بالا بیایید اما در قرب نافله ف چون حق، خلق را عاجز از بالا رفتن می بیند خود تنزل می کند تا خلق به فیض وجودی وی مستفیض شوند. از این دو قسم آنکه از ناحیه قرب فریضه حاصل می شود شریف تر بوده و ارزش و احترام علم بیشتر حفظ می شود چرا که خلق اجازه ی تنزل به حضرت حق را نداده و می گوید شأن شما اجل از آن است که برای بالا رفتن من فرود آیید بلکه در جای خود بنشینید تا من به سوی شما بیایم و این لطیفه نیز به نوعی در کریمه ی (یَا أَیَّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمِیدُ) مستور است، زیرا در این آیه ی شریفه تقدم بیان فقر ما سوی الله و تأخر ذکر غنا و بی نیازی الله، مشیر بدان معنی است که شما منتظر نباشید تا در مقام قرب نافله خدا تنزل کند و بعد به سوی او بروید بلکه از فقر و طلب ذاتی خود استفاده نمایید و در مقام قرب فریضه خود به بارگاه حضرتش تقرب نمایید، اگر چه هر طلبی از جانب خلق مسبوق به طلبی از جانب حق است و این آیه بدان حقیقت نیز اشاره دارد اما لطیفه ی دیگر مستفاد از این آیه، ادب مع الله است که باید عبد در مقام قرب فریضه قرار گرفته و قبل از تنزّل حق، خود به جانب حضرت حق رهسپار شود. در قوس نزول این خداست که تنزل می کند و خلق را ظهور می دهد، اما در قوس صعود این خلق است که ارتقاء یافته و به خلق می رسد( إِنَّا لِللهِ و إِنّا إِلَیهِ راجِعُون).
«إنّا لله» بیان قوس نزول و «إنّا الیه راجعون» بیان قوس صعود است. و در قوس صعود خلق ناگزیر از طلب و حرکت به جانب حق است، این است که فرموده اند: بحث علم و عالم و معلوم در قوس صعود و در مقام قرب فریضه مطرح می شود نه قوس نزول و در مقام قرب نافله پس در این معنی خوب تفکر نما.
منبع،شرح رساله رابطه علم و دین حضرت علّامه ابوالفضائل حسن حسن زاده آملی.