سفری از خود من تا به خودم
عازم یک سفرم ، سفری دور به جایی نزدیک
سفری از خود من تا به خودم ، مدتی هست نگاهم
به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست
فرا رسیدن ماه رمضان ، ماه بارش باران رحمت الهی مبارک
التماس دعا
گفت خوب اگر قرار است شهيد بشويم چرا با عز و جز و ناراحتي
داشتيم از فاو برمي گشتيم سمت خودمان كه قايق خراب شد. قايق دوم ايستاد كه ما را يدک کند. يك دفعه هواپيماهاي عراقي آمدند. همه شروع كردند به داد زدن و يا مهدي و يا حسين گفتن. چند نفر هم پريدند توي آب. يك نفر ولي ميخنديد.
سرش داد زدم كه بچه الان چه وقت خنديدن است.
گفت خوب اگر قرار است شهيد بشويم چرا با عز و جز و ناراحتي.
16 سالش بيشتر نبود.
حالا كه ميخواهي بروي، برو! خدا پشت و پناهت
با همكلاسي هايش ثبت نام كرده بود براي جبهه. روز اعزام، به بهانه ي گرفتن نسخه ي مادرش از خانه بيرون زد و رفت. ديگر شب شده بود كه رسيده بودند منطقه. از ميني بوس كه پياده شد، عمويش مچش را گرفت. يكي از همسايه ها كه ديده بودش، لو داده بود. پدرش هم آمده بود. سوار ماشين خودشان كردند و برش گرداندند.
تا خانه يك ريز گريه مي كرد. همان شب دوباره از خانه فرار كرد و برگشت منطقه. وقتي رسيد دوستانش خيلي خوشحال شدند. گفتند: «يك نفر ديگر هم منتظر توست.»
باز هم پدرش زودتر از خودش رسيده بود. ولی این بار گفت: «حالا كه ميخواهي بروي، برو! خدا پشت و پناهت.»
توي خواب و بيداري ميگفت:ماماني! آب...
جثهاش خيلي كوچك بود. اوايل كه توي سنگر ميخوابيد،
بعضي شبها توي خواب و بيداري ميگفت: «ماماني! آب… ماماني! آب…»؛
بچهها ميخنديدند و يك ليوان آب ميدادند دستش.
صبح كه بيدار ميشد و بچهها جريان را ميگفتند، انكار ميكرد.
خاطره از شهید
دو سه روزی بود می دیدم توی خودش است. پرسیدم « چته تو؟ چرا این قدر توهمی؟ » گفت « دلم گرفته. از خودم دل خورم. اصلا حالم خوش نیست. » گفتم » همین جوری ؟ » گفت » نه. با حسن بحثم شد. داغ کردم. چه می دونم ؟ شاید بهاش بلندحرف زدم. نمی دونم. عصبانی بودم. حرف که تموم شد فقط بهم گفت مهدی من با فرمانده هام این جوری حرف نمی زنم که تو با من حرف می زنی. دیدم راست می گه. الان د و سه روزه کلافم. یادم نمی ره.»
شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم. حاج آقا گفت « می خواهیم بریم سفر. تو شب بیا خونه مون بخواب. » بد زمستانی بود. سرد بود. زود خوابیدم. ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم خیالاتی شده ام. در را که باز کردم، دیدم آقا مهدی و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. آن قدر خسته بودند که نرسیده خوابشان برد. هوا هنوز تاریک بود که باز صدایی شنیدم. انگار کسی ناله می کرد. از پنجره که نگاه کردم، دیدم آقا مهدی توی آن سرمای دمِ صبح، سجاده انداخته توی ایوان و رفته به سجده.
دوستی پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت پیامبر(ص)
پیامبر اکرم (ص) فرمود: دوستی من و دوستی اهل بیتم ، در هفت جا که ترس و وحشت در آنجا ها بسیار است مفید و سودمند خواهند بود:
1-هنگام مردن
2- در قبر(عالم برزخ)
3- هنگام برخاستن از فبر(روز قیامت)
4- هنگام بررسی کتاب
5- وقت حساب رسی
6- هنگام سنجش اعمال (میزان)
7-در (روی پل) صراط.
بحار الانوار،ج 70، ص247.
روزه آزمون اخلاص
قال امیرالمومنین علیه السلام:
فرض الله … الصیام ابتلاء لاخلاص الخلقامام على علیه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.
نهج البلاغه، حكمت 252
دعای شما ۱۷۵ نفر برگشت نمیخورد
پس از واکنشهای متعدد نسبت به بازگشت پیکرهای مطهر ١٧٥ غواص شهید در عملیات کربلای ۴ .
نمیدانم دستانتان را از پشت بسته بودند یا از روبهرو ولی حتما خیلی وقت گذاشتند كه یكی یكی دستانتان را به هم ببندند و دورش طناب بكشند. نمیدانم آنها چند نفر بودند كه شما ١٧٥ نفر را به دام انداختند. نمیدانم چه گودال عظیمی حفر كردند تا ١٧٥ سرباز را داخلش بیندازند. نمیدانم نشسته بودید یا ایستاده، نمیدانم یكی یكی داخل گودال پرتتان كردند یا گروهی اصلا چه میدانم كه در آن روز، شاید هم شب چه آمد بر سر شما. نمیدانم در آن روزهای زمستانی سال ۶۵ با چه نقشهای غافلگیرتان کردند. نمیدانم آن فرمانده سنگدل، چطور دلش آمد به چشمهای معصوم شما نگاه کند و چنین برنامهای برای کشتنتان بریزد.نمیدانم لحظههای آخر که نمیتوانستید دستهای هم را بگیرید و خداحافظی کنید، چه حرفهایی بینتان رد و بدل شد. چه قرارهایی با هم گذاشتید.
ادامه در صفحه بعد(حتما بخونید)
صفحات: 1· 2
اصلاح نفس خويش
الإمام عليّ عليه السلام: أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنْ إِصْلاحِ نَفْسِهِ. [غررالحكم ج2 ص436]
امام عـلى عليه السلام فرمود: ناتوان ترين مردم كسى است كه از اصلاح نفس خويش و خودسازى عاجز باشد.
«اصلاح نفس» يعنى ايجاد اين دگرگونى و تبديل «رذايل» به فضايل و جايگزين ساختن خوبيها و محاسن به جاى بديها و معايب و كاشتن گُل و زدودن خار.
«اصلاح نفس» به يك معنى راحت تر و عملى تر از اصلاح ديگران است، چرا كه انسان هم به خلق و خوى و روحيات و زمينه هاى روحى خود آشناتر و هم براى انجام كارهايى در مسير اين اصلاح، برخود مسلط تر است تا بر ديگران.
اگر ديگران از ما «حرف شنوى» نداشته باشند، خودمان كه مى توانيم به دانسته ها و صلاحديدهايمان عمل كنيم و مطيع عقل و وجدان و باورهاى مكتبى خود باشيم.
اگر ديگران را نشناسيم، خود را كه خوب مى شناسيم.
پس، كسى كه نتواند به اصلاح خويش بپردازد، ناتوان ترين مردم است، چون زمينه هاى اين تغييرات بهينه در خود او فراهم تر است تا ديگران.
آنان كه شعار «اصلاح جامعه» را مى دهند، خوب است گامى هم در مسير «خودسازى» خود بردارند و «اصلاح خود» را مقدمه «اصلاح ديگران» قرار دهند.
اصلاح را از خود شروع كنيم.
احادیثی درباره ی امام علی(ع)
حدیث (1) پيامبر صلى الله عليه و آله:
اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الفَلَجُ وَ الفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ البَرَكَةُ وَ العَفوُ وَ العافيَةُ وَ المُعافاةُ وَ البُشرى وَ النَّصرَةُ وَ الرِّضا وَ القُربُ وَ القَرابَةُ وَ النَّصر وَ الظَّـفَرُ وَ التَّمكينُ وَ السُّروُر وَ المَحَبَّةُ مِنَ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَن اَحَبَّ عَلىَّ بنَ اَبى طالِبٍ عليهالسلام وَ والاهُ وَ ائتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصياءَ مِن بَعدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَن اُدخِلَهُم فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَن يَستَجيبَ لى فيهِم وَ هُم اَتباعى وَ مَن تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛
آسايش و راحتى، كاميابى و رستگارى و پيروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافيت، بشارت و خرّمى و رضايتمندى، قرب و خويشاوندى، يارى و پيروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولايت او را بپذيرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نمايد، و امامانِ پس از او را به ولايت بپذيرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پيروان من هستند و هر كه از من پيروى كند، از من است.بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 27، ص 92
———————————————-
ادامه احادیث در صفحه بعد
صفحات: 1· 2
خوشبختى و بدبختى
پيامبر صلي الله عليه و آله : أربَعٌ مِنَ السَّعادَةِ و أربَعٌ مِنَ الشِّقاوَةِ، فَالأربَعُ الَّتى مِنَ السَّعادَةِ:الْمَرأَةُ الصّالِحَةُ وَالْمَسكَنُ الْواسِعُ وَالْجارُ الصّالِحُ وَ الْمَركَبُ الْبَهىُّ وَ الأْربَعُ الَّتى مِنَالشَّقاوَةِ: اَلْجارُ السُّوءُ وَالْمَرأةُ السُّوءُ وَالْمَسكَنُ الضَّيِّقُ وَالْمَركَبُ السُّوءُ؛
چهار چيز از خوشبختى و چهار چيز از بدبختى است: چهار چيز خوشبختى: همسرخوب، خانه بزرگ، همسايه خوب و سوارى نيكو است و چهار چيز بدبختى: همسايه بد،همسر بد، خانه كوچك و سوارى بد است.
[مكارم الأخلاق، ص ۱۲۶]
پیروی
قرآن کريم :
فَمَنِ اتَّبَعَ هُداىَ فَلا يَضِلُّ وَ لا يَشْقى وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقيامَةِ أَعْمى؛
[سوره طه ، آيه ۱۲۳ و ۱۲۴]
هر كس از هدايت من پيروى كند نه گمراه مى شود و نه بدبخت مى گردد و هر كس از ياد من روى بگرداند ، در حقيقت زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى كنيم .
رژیم تفکر و رفتار
دوستی گفت من رژیم دارم .
گفتم : شما وزن متعادلی دارید . نیاز به رژیم نیست !؟
او گفت : رژیم در تغذیه نیست رژیم تفکر و رفتار است . در این رژیم اجتناب می کنم از :
۱- افکار منفی
۲-آدمهای منفی مخرب و غیرسازنده
۳-کسانی که لبخند را از من می گیرند.
۴-آنهایی که باعث میشوند سایه غم و حسرت بر نگاهم چیره شود .
۵-آنها که باعث می شوند اعتماد به نفسم را از دست بدهم .
۶- آنهایی که چوب لای چرخ زندگیم می گذارند .
او گفت :
اگر یک ماه این رژیم را رعایت کنم ؛ سه کیلو از بیماریهای تفکر و رفتارم کم میشود و سه کیلو کیفیت زندگیم بالا میرود …!!!.
سخن گفتن
الإمام عليّ عليه السلام: مَنْ عَلِمَ أَنَّهُ مُؤاخَذٌ بِقَولِهِ فَلْيُقَصِّرْ فِى المَقالِ.
غررالحكم ج5 ص232
امام عـلى عليه السلام فرمود: هر كس بداند كه نسبت به سخن گفتنش هم مورد باز خواست قرار خواهد گرفت، پس سخن را كوتاه كند.
آيا حرف زدن هم «عمل» است كه «حساب» و مؤاخذه و پاداش و كيفر داشته باشد؟ آرى.
از آفتهاى زندگى روزمرّه ما «حرّافى» و گاهى هم «ورّاجى» است.
سخنان بيهوده و لغو را اگر كنار بگذاريم، از آينده سخنانى هم كه آميخته به غيبت، هتك مؤمن، تهمت، دروغ و استهزاء است اگر هراسان باشيم، كلام ما خيلى كمتر و كوتاهتر از اينها خواهد شد. مگر حرف حسابى چه قدر داريم؟
مهم آن است كه «حرف» را هم «عمل» به شمار آوريم و اينكه بايد روزى در محكمه حسابرسى خدايى جوابى قانع كننده براى هر چه گفته ايم، داشته باشيم.
آيا مجازيم كه هر چه شنيديم، بازگو كنيم؟
چه بهتر كه جز حق نگوييم، و براى هر گفته خويش، مستند و انگيزه محكمه پسند داشته باشيم.
آیا روایت قیام از ایران در آخرالزمان معتبر است؟
متن کامل پرسش
در تلویزیون طلبه ای از قول پیامبر(ص) می گفت که در آخرالزمان فردی از ایران برخواهد خواست و صدای اسلام واقعی را به سراسر جهان خواهد رساند. می خواستم ببینم که این روایت صحت دارد یا نه؟
پاسخ
تمام منابع شیعی و سنی اتفاق نظر دارند که ظهور امام زمان (ع) پس از نهضتی به وقوع خواهد پیوست که زمینه ساز ظهور حضرت است. در این نهضت صاحبان درفش های سیاه از ایران، آماده کننده مقدمات فرمانروایی او هستند.[1]
حکومت ایرانیانِ زمینه ساز به دو مرحله مشخص تقسیم می شود:
الف: آغاز نهضت آنان به دست مردی از اهل قم که شاید نهضت او سر آغاز امر ظهور باشد؛ چرا که در روایات آمده است که آغاز نهضت حضرت از ناحیه مشرق است.[2]
ب: ظهور دو شخصیت موعود در بین ایرانیان به نام سید خراسانی و فرمانده سپاه او به نام شعیب بن صالح.[3]
همان طور که بیان شد، از جمله روایات ظهور، قیام مردی از قم است. روایت از این قرار است
….عَنْ عَلِیِّ بْنِ عِیسَى عَنْ أَیُّوبَ بْنِ یَحْیَى الْجَنْدَلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ [4]
امام کاظم (ع) فرمودند: مردی از اهل قم مردم را به سوی حق فرا می خواند و گروهی اطراف او جمع می شوند که (اراده و ایمان آنها) مانند قطعات محکم آهنین است که بادها و طوفان های سهمگین آنها را ازجای خود حرکت نمی دهد و از جنگ خسته نمی شوند و از نبرد دوری نمی کنند و بر خداوند توکل می کنند و عاقبت از آن متقین است.
بنابراین نقش ایرانیان در زمینه سازی ظهور غیر قابل انکار است که برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب عصر ظهور، تألیف استاد علی کورانی مراجعه کنید.
منابع:
[1] کورانی،علی،عصر ظهور،ص 207.
[2] کورانی،علی، عصر ظهور،ص 209.
[3] کورانی،علی، عصر ظهور،ص 209.
[4] بحارالأنوار ج : 57 ص : 216،حدیث 37